
واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آیید ، پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی ست
پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصد هایی ست
که خبر می آرند از گل وا شده دور ترین بوته خاک
روی شن ها هم نقش های سم اسبان ظریفی ست
که صبح
بر سر تپه معراج شقایق رفتند .
پشت هیچستان چتر خواهش باز است ،
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
رنگ باران به صدا می آید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری ست .
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من . . .
سهراب سپهری

شیطان هم
از خانه به در ،از کوچه برون ،تنهایی ما سوی خدا می رفت .
در جاده ،درختان سبز ،گل ها وا ،شیطان نگران :اندیشه رها
می رفت .
خار آمد و بیابان و سراب .
کوه آمد و خواب .
آواز پری :مرغی به هوا می رفت ؟
- نی همزاد گیاهی بود ،از پیش گیا می رفت .
شب می شد و روز .
جایی شیطان نگران :تنهایی ما می رفت .
سهراب سپهری



