چند
اینجاست ،آیید، پنجره بگشایید ،ای من و دگر من ها :
صد پرتو من در آب !
مهتاب، تابنده نگر، بر لرزش برگ، اندیشه من، جاده مرگ .
آنجا نیلوفر هاست، به بهشت، به خدا درهاست.
اینجا ایوان، خاموشی هوش، پرواز روان.
در باغ زمان تنها نشدیم .ای سنگ و نگاه، ای وهم و درخت،
آیا نشدیم ؟
من صخره منم، تو شاخه تویی
این بام گلی، آری، این بام گلی خاک است ومن و پندار.
و چه بود این لکه رنگ، این دود سبک؟ پروانه گذشت؟
افسانه دمید ؟
نی ،این لکه رنگ ،این دود سبک، پروانه نبود، من بودم و تو.
افسانه نبود، ما بود و شما .
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
تو آمدی ز دورها و دورها
زسرزمین عطرها و نورها 
نشانده مرا کنون به زورقی
زعاج ها، ز ابرها ،بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شعرها وشورها

نگاه کن من از ستاره سوختم 
لبالب از ستارگان تب شدم 
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 
ستاره چین برکه های شب شدم 



