
آریستیپوست فیلسوف از قدرتش در دربار دیونیزوس ،مستبد سیراکوز، لذت میبرد . یک
روز بعد از ظهر ،به دیوجن برخورد که داشت برای خود غذایی از عدس میپخت .
عدس بخوری .
دیوجن پاسخ داد اگر بلد بودی از عدس لذت ببری ،مجبور نمی شدی به دیونیزوس اظهار
ارادت کنی .
![]()
![]()
![]()
![]()
جنگجویی از استادش پرسید :بهترین شمشیر زن کیست ؟
استادش پاسخ داد :به دشت کنار صومعه برو . سنگی در آنجاست . به سنگ توهین کن.
شاگرد گفت :اما چرا باید این کار را بکنم ؟سنگ پاسخ نمیدهد .
استادش گفت :خب پس با شمشیرت به آن حمله کن .
شاگرد پاسخ داد : این کار را هم نمی کنم . شمشیرم می شکند . واگر هم با دستانم به آن
حمله کنم ،انگشتانم زخمی می شوند و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارند . من این را
نپرسیدم . بهترین شمشیر زن کیست ؟
استاد پاسخ داد : بهترین شمشیر زن به آن سنگ می ماند ، بی آنکه شمشیرش را از
غلاف بیرون بکشد ،نشان میدهد که هیچکس نمیتواند بر او غلبه کند .
![]()
![]()
![]()
![]()
قلب من هرگز تو را محکوم و نقد نمیکنم . ونیز هرگز از آنچه می گویی شرمنده نمی شوم .
میدانم تو کودک محبوب خداوندی و او در تابشی شکوهمند و عاشقانه ،از تو حفاظت
میکند .
قلب من ،به تو ایمان دارم . طرفدارت هستم و در نیایش هایم همواره برایت در خواست
برکت میکنم . همواره دعا میکنم یاری و پشتیبانی مورد نیازت را در یافت
کنی .
قلب من ،به تو ایمان دارم. ایمان دارم که تو عشقت را با هر ان کس که نیازمند یا
سزاوارش باشد سهیم می شوی . که راه من ، راه توست و همراه با هم به سوی روح
القدس میرویم .
پاییلوکوییلو - مکتوب

